دعا
عزیزم امشب ازت می خوام با اون دل کوچکت برای مامانی دعا کنی چرا که خدا کودکان را بی جواب نمی گذارد خیلی دلم گرفته وچشمام پر از اشک کاش در امیدی باز بشه تا اونجا پناه بگیریم کاش فردا که امد آسمان بی هیچ بهانه اشک شوق بریزد یا شراره شادی پخش کند کاش فردا که چرخها می چرخند بدون هیچ صدای راه مستقیم بروند کاش فردا دیگر طوفانی نباشد وای کاش خدا مثل همیشه هوایمان را داشته باشد خدای من غیر از تو پناهی ندارم آنچه را خیر است برایمان پیش بیاور دوستانم التماس دعا ...
نویسنده :
مامانی وبابایی
23:23
منم کمک کنم
گل قشنگم چند شب بخاطر خستگی زیاد ساعت 7 خوابت می بره قربونت برم که تو کارای خونه به روش خودت کمک می کنی عاشق کمک کردناتم مثل امروز که بابایی داشت درخت هرس می کرد شما هم جارو بدست اشغال را تو حیاط پخش می کردی وتمام لباست خاکی کردی بعد هم که خواستی دوش بگیری بدو بدو مثل چند روز پیش رفتی اسباب بازی کوچکت مثل ماهی اوردی انداختی تو وانت بعد هم دست وپا زدی تا بابابزارت تو وان حیف که یادم رفت ازت عکس وفیلم بگیرم راستی مامانی به چیبس میگی ببیس وبه سفید میگی افید ماشین =دیددی تراکتور =تراغتور میوه =بیمه پرتغال=برتگال ازبین رنگها آبی راخیلی دوست داری خیلی راحت میگی آبی چند رو...
نویسنده :
مامانی وبابایی
22:33
مادرانه
امشب بی هیچ کلام وسخن ویا حرف اضافه می گویم مرا ببخش کودکم دوستت داریم ای عاشقانه ترین آهنگ زندگیمان ...
ماه ما
ماه من ماهگیت مبارکککککککککک چقدر زمان زود گذشت ای کاش میشد زمان دیرتر می گذشت من وبابا لذت باتو بودن را بیشتر احساس می کردیم چراکه هر روز هرلحظه بیشتر از قبل عاشقت می شویم برای با تو بودن خدارا شاکریم امروز چکاب رفتیم اما بخاطر مریضی شما وزن کم کرده بودی قدت هم نزدیک خط بود حالا دوباره باید ماه دیگه بریم خدا کنم همه چی نرمال بشه ایشالا بابا به افتخار شما امشب پیتزا گرفته بود قبلا شما توی نه ماهگی یه کم خوردی اما دیگه اجازه ندادم کسی بهت بده تا امشب که بابا یه کم بهت داد تو فقط طبق معمل نونش دوست داشتی از وقتی غذا خور شدی عاشق نون هم شدی وهمچنان از هیچ مدل نون خاص نون تازه نمی گذری همین ر...
نویسنده :
مامانی وبابایی
0:08
یه بوس کوچولو
گل پسرم امشب شما یه کار جالب کردی که دلم نیامد بزارمش برای بعد ما که بخاطر باران شدید از خانه بیرون نرفتیم تا مبادا دوباره شما سرما بخوری از آنطرف مامان جونت وعمه عمو مجتبی وعموحمید خودشان با شام امدن خانه تا عمو حمیدبهت گفت بیا بهم بوس بده رفتی سراغش اونم چه بوسی لباتو غنچه کردی گذاشتی رو لبش منو و بابایی میگی از تعجب شاخ در اوردیم بقیه هم می خندیدن جالب اینجاست که من الان دوهفته است دارم باهات کار می کنم تا بوس کردن یاد بگیری اما شما تنها چیزی را که بی هیچ خجالتی می بوسیدی مهر نماز بود وبس منو بابا وبقیه ساعتها التماس می کردیم تا به آرامی وبی صدا لپامون بوس کنی وشما فقط خجالت می کشیدی البته در مورد...
نویسنده :
مامانی وبابایی
23:13
یامحمد(ص)
یا رسول الله مددی نفسم عیدت مبارککککککککک امروز بعد از تمرینهای بسیار بالاخره توانستی بگویی حم یعنی محمد که اونم بعد از صلوات که می فرستم بیشتر می گویی تا الان هم هر چی منو بابایی نماز می خواندیم تو بدو بدو می امدی مهر برمی داشتی فرار می کردی یا به آرامی و باسکوت کامل مهر را می خوردی اما اتفاق شیرین که دیروز افتاد تا بابا ایستاد برا نماز شما کاملا دراز کشیدی یعنی رفتی سجده امشب هم تا بابا شروع کرد شما امدی سرت روی مهر گذاشتی منم حسابی ذوقت کردم برات دست زدم توهم دست زدی ایشالا در پناه خدا ورسول الله فرد با ایمان باشی دوستت داریم خیلی زیاد ...
نویسنده :
مامانی وبابایی
23:11




